تبليغاتX
نذر موعود

السلام علیک یا اباعبدلله

و علی الارواح التی حلت بفنائک...

 

ای زینب!

ای زبان علی در کام!

ای رسالت حسین بر دوش ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را در هیاهوی همیشه قداره بندان و جلادان، همچنان به گوش تاریخ می رسانی...

زینب!

با ما سخن بگو

مگو که بر شما چه گذشت

مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی

مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید

مگو که خداوند آن روز عزیزترین و پرشکوهترین ارزشها و عظمت هایی را که آفریده است یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش در آورد و بر فرشتگان عرضه کرد

تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می کردند.....

آری، زینب!

مگو که در آنجا بر شما چه رفت،

مگو که دشمنانتان چه کردند، دوستانتان چه کردند.....

آری ای "پیامبر انقلاب حسین"!

ما می دانیم، ما همه را شنیده ایم

تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را به درستی گزارده ای

تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی،

همچو برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن می گفت...

اما بگو!

ای خواهر!

بگو که ما چه کنیم؟

لحظه ای بنگر که ما چه می کشیم

دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو بازگوییم،

با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی که باید بر ما بگریی،

ای رسول امین برادر!
که از کربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسلها می گذری و
پیام شهیدا را می رسانی

ای که از باغهای سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشکفته آن دیار را در پیرهن داری

ای دختر علی!

ای خواهر!

ای که قافله سالار کاروان اسیرانی!

ما را نیز در این قافله با خود ببر!

 

 و اما تو ای حسین!

با تو چه بگویم؟

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل!

و ای چراغ راه

ای کشتی رهایی

ای خونی که از آن نقطه صحرا، جاودان می طپی و می جوشی و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه نسلها می گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی، و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی...

ای آموزگار بزرگ شهادت!

برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن،
قطره ای از آن خود را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سردو فسرده ما ببخش

ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی!

تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را طپش درآوری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!

ایمان ما

           ملت ما

                      تاریخ فردای ما

                                          کالبد زمان ما

                                                               به تو و خون تو ومحتاج است!

 

گوشه ای از نیایش های دکتر علی شریعتی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 15:30  توسط آیه |